توی خوابم که آمدی ، با آن لباس سفــید با شکوهت، با لبخندی بر لب،
در گوشم آرام نجوا کردی که یک شب از آسمان می آیم، منتظرم باش
و من هر شب ، سیگار بدست ، توی تراس وایمیستادم و خیره به آسمان نگاه میکردم ،
درست است که هیچوقت نیامدی ،
اما مهم نیست ؛ به لبخند ماه و چشمک ستاره ها می ارزید